پی سی آی دانلود | نرم افزار, بازی, اندروید, ,آموزش, کامپیوتر » دانلود کتاب رمان سکوتی از جنس فریاد اثری از فرناز بیدختی

Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
1,126
حجم : 752 کیلوبایت
1 ژانویه 2014

رمان سکوتی از جنس فریاد اثری از فرناز بیدختی

رمان سکوتی از جنس فریاد

Sokooti az Jense Faryad By Farnaz Bidokhti

 

بخشی از رمان سکوتی از جنس فریاد :

سرشو انداخت پایین رفت سمت اتاق من…

-هو کجا؟یه اجازه ای یه چیزی؟خجالت نمی کشی سرتو میندازی میری تو اتاق یه دختر خانم ؟

جوابی نداد..یه چند دقیقه بعد با شال و مانتوم اومد سمتم و گفت :

-بپوششون بریم دکتر…

-نمیام ساسان…کری؟

-آره کرم اگه چیزیت بشه جواب خاله رو چی بدم؟

-خودم جوابشو میدم…

-هستی جان عزیزم بیا بپوش لج نکن…آفرین دختر خوب…

-به یه شرط؟

-چه شرطی شیطون؟

-به این شرط که…که

-که چی…بگو دیگه..

-به این شرط که بعدش منو ببری  کارتینگ…

زد زیر خنده

-چیز خنده داری گفتم؟

-میگم دیوونه ای میگی نه دیگه…اومده بودم ببرمت کارتینگ شیطون…خاله یعنی مامان شما با

مادر بنده رفتن امامزاده صالح منم فرستادن خدمت شما از تنهایی درتون بیارم هوس خارج رفتن

به سرتون نزنه…

-ساسان شروع نکن…

-باشه بابا بچه که زدن نداره..حالا بریم؟

-بریم…

لباسمو پوشیدم و رفتیم پایین…

-ساسان ماشینت کجاس؟

-سرکوچه س..چطور؟

-بمیری جلوی خونه مگه جا قحط بود رفتی سرکوچه پارک کردی؟

-اون موقع که من اومدم پر بود…جا نبود واسه پارک

-ساسان من اینجا وامیستم تو برو ماشینو بیار نمی تونم بیام پام درد میکنه…

-باشه پس بشین اینجا تا من بیام..

ساسان رفت…یهو پسر همسایه طبقه بالامون اومد پایین منو دید..

-ا هستی خانم چی شده؟خدا بد نده…

-آخ خوبین آقای محمدی؟شرمنده جلوی راهتونو گرفتم…

-نه بابا این چه حرفیه..کمکی از دست من برمیاد؟

-نه ممنون الان پسرخالم میاد رفته ماشینو بیاره…

-پسرخالتون؟

(پ ن پ دوست پسرم..پیجش کردم بیاد اینجا ازش سواری بگیرم پسره ی فضول)

-مشکلی داره؟

-نه نه منظوری نداشتم…چه مشکلی…این چه حرفیه؟

-گفتم اگه مشکلی هست برطرف کنم…

(پسره ی پررو بیا برو دیگه اینجا وایستادی چرا…)

-تشریف نمی برید؟

-کجا؟

-همون جایی که داشتید می رفتید من با نشستن جلوی در مانع شدم؟بفرمایید من میرم اونورتر

شما رد شید…

-نه می مونم تا پسرخالتون تشریف بیارن

همون موقع ساسان اومد…

نویسنده:فرناز بیدختی


پیشنهاد ویژه : به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب عاشقانه برتر ایرانی را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید . برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید