پی سی آی دانلود | نرم افزار, بازی, اندروید, ,آموزش, کامپیوتر » دانلود کتاب رمان پدر آن دیگری از پرینوش صنیعی

Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
5,922
حجم : 1.2 مگابایت
11 آوریل 2016

دانلود کتاب رمان پدر آن دیگری نوشته پرینوش صنیعی

دانلود کتاب رمان پدر آن دیگریپدر آن دیگری نوشته پرینوش صنیعی

Pedare An Digari PDF Download

قسمتی از رمان پدر آن دیگری

اول تند و تند از کمیته و دادگاه و دلشوره و غیره گفتند. بعد صدایشان آرامتر شد. دیگر نفهمیدم چه می گویند. وقتی دیگر صدایی نیامد سرم را برگرداندم و نگاهشان کردم. فرشته روپوش و روسریش را درآورده

بود و با خیال راحت سرش را روی شانه ی رامین گذاشته بود. دستهای همدیگه رو گرفته بودند و رامین هیجان زده موهایش را بو میکرد. با تمام وجود آرزو کردم که کاش الان پارک بودیم.

روز بعد این برنامه تکرار شد. این بار رامین یک فیلم در ویدئو گذاشت. صدایش را بلند کرد و گفت:

شهاب جون نمیدونی چه فیلم قشنگییه بشین نگاه کن. با سوظن نگاهش کردم. جلوی تلویزیون نشستم. سعی میکردم صدایشان را بشنوم ولی مدتی بود که صدایی نمیامد. برگشتم وای خدای من.

بی اختیار دستم را جلوی دهانم گرفتم. رویم را برگرداندم ولی دیگر همه حواسم به آنها بود. نفهمیدم چرا فرشته یک دفعه از روی کاناپه بلند شد. من هم از جا پریدم. دست فرشته را گرفتم و به طرف در کشیدم. رامین با التماس گفت:

چته؟چی شد؟ ببخشید به خدا منظوری نداشتم. آخه نمیدونی چقدر دوست دارم. بهت احتیاج دارم.

میدونم. برای همین نمی خواستم اینجا همدیگه رو ببینیم.

نه باور کن قول میدم دیگه تکرار نشه.

نه رامین جون بهتره توی همون پارک قرار بذاریم. من باید برم. خداحافظ تا فردا توی پارک.

من از این برخورد فرشته شادمان و سربلند بودم. دست او را گرفتم و از پله ها پائین رفتم.فرشته خود را کاملا در اختبار من گذاشته بود. در خیابان هوا تمیز بود. نفس بلندی کشیدم.


پیشنهاد ویژه : به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب عاشقانه برتر ایرانی را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید . برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید