پی سی آی دانلود | نرم افزار, بازی, اندروید, ,آموزش, کامپیوتر » دانلود کتاب رمان تکیه گاهم باش نوشته نگار

Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
2,064
حجم : 1.4 مگابایت
29 ژانویه 2014

قسمتی از این رمان زیبا:

ـ معنی اون ایمیل چیه ؟رژان تازه متوجه قضیه شد و همه چیز را فهمید . با خودش زمزمه کرد “پس

بالاخره خوندش” ـ با تو ام چرا ساکتی ؟ اون حرفا چه معنی داره ؟ رژان که دید دیگر نمی تواند سکوت

کند با بغض گفت : ـ یعنی درک اون کلمات اینقدر برات سخته ؟!راستین دستانش را از هم باز کرد و

گفت : آره …آره تو بگو تا بفهمم . ـ برو یه دور دیگه بخون حتماً اینبار می فهمی . خواست بره که او مچ

دستش را گرفت و نگه ش داشت . ـ کجا می ری ؟بمون جواب منو بده . تو فکر کن من اونو پاک کردم .

یه بار خودت بگو تا باور کنم که اشتباه کردم . رژان پوزخند عصبی ای زد و گفت : اگر دوست نداری باور

کنی خب چرا اینقدر خودت رو عذاب می دی ؟ راستین دست او را رها کرد و با ناباوری در حالی که

صدایش به زحمت شنیده می شد گفت : پس حقیقت داره ؟رژان که اشک هایش جاری شده بود با

لحن تلخی گفت : آره . … آره حقیقت داره …این که من دوست دارم و تو تمام این سال فقط داشتی

به من ترحم می کردی غافل از اینکه منو روز به روز بیشتر به خودت وابسته می کردی …. تو برام یه

سراب بودی و هستی …. دیگه همه چیز تموم شد … چه فرقی به حالت می کنه ؟راستین حال بدی

داشت . عرق سردی روی پوستش نشست . نمی توانست باور کند . چشمانش را بست و با خود

زمزمه کرد “این امکان نداره … نه امکان نداره”ـ چرا این حقیقت تلخی هست که هر دومون باید باورش

کنیم . من باورش کردم اما تو ….و به هق هق افتاد . راستین چند قدم سویش رفت و با التماس گفت:

خواهش می کنم رژان … با من بازی نکن …چه طور امکان داره … هیچ می فهمی داری چی می گی

؟ … خواهش می کنم گریه نکن . به من جواب بده . رژان گریه اش را قطع کرد و گفت : ـ اینقدر برات

عجیب و باور نکردنیه ؟راستین ناباورسرش را به طرفین تکان داد و گفت : من اصلاً هیچ وقت فکرشم

نمی کردم … که تو… تو منو … نتوانست جمله اش را کامل کند بعد مکثی گفت : چه طور می تونی؟

چرا راستین ؟ چرا فکر می کنی این موضوع اینقدر غیر منطقی هست ؟ اینکه من دوست دارم رو می

گم . تو حتی می ترسی به زبون بیاری …راستین دستش را مشت کرد و گفت : هیچ می فهمی من

چند سال از تو بزرگترم ؟ اگر بهش فکر نکردی الان فکر کن . و با لحن کوبنده ای گفت : دوازده سال ….

می فهمی ؟ـ آره تو راست می گی … من این چیزها رو نمی فهمم … من فقط اون احساس قوی ای

که تو تمام وجودم رشد کرده رو می فهمم …


پیشنهاد ویژه : به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب عاشقانه برتر ایرانی را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید . برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید