پی سی آی دانلود | نرم افزار, بازی, اندروید, ,آموزش, کامپیوتر » دانلود کتاب رمان مسیر عشق نوشته فرشته 27

Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
8,726
حجم : 2.6 مگابایت
31 ژانویه 2014

قسمتی از این رمان زیبا :

علیرضا منو روی دستاش خم کرد وخواست منو ببوسه که ناخوداگاه اشک توی چشمام جمع شد

وچشمامو بستم…

چند ثانیه طول کشید تا اینکه لباشو روی لبام حس کردم…با ولع لبامو می بوسید ونفسهای داغش

داشت پوستمو می سوزوند…قلبم انقدر تند می زد که امکان می دادم هر ان از سینه ام بزنه بیرون.

ای خدا عجب غلطی کردم…این چه کاره بیخودی بود من کردم؟

یه قطره اشک از گوشه ی چشمم چکید روی گونه ام اروم لای چشمامو باز کردم که اونم لباشو از روی

لبام برداشت و…

وای خدااااااااا..این که مانیه.

با دیدنش انگار دنیا رو دو دستی بهم هدیه داده بودند..

یه قطره اشک دیگه چکید روی گونه ام.

عاشقانه توی چشمام خیره شد و زمزمه کرد:بهت گفته بودم که من اگر عشقمو نشناسم که دیگه یه

عاشق واقعی نیستم..من تورو بین ۱۰۰ هزار دختر شبیه به خودت هم می تونم تشخیص بدم…این کارم

با عقلم نیست…این کاره دلمه..اون به من میگه عشقم کدومه…چون تو فقط مالکشی…اونم مالک

وصاحبشو خوب می شناسه…

دیگه اشک نمی ریختم به جاش لبخند خوشگلی تحویلش دادم که اون هم نه گذاشت ونه برداشت باز

لبامو بوسید.اینبار من هم همراهیش می کردم..

وقتی لباشو از روی لبام برداشت هر دوتامون برگشتیم وبه الناز وعلیرضا نگاه کردیم ولی اونا اونجا نبودن..

با تعجب از در ارایشگاه بیرون اومدیم که دیدم هر دوتاشون تو ماشین علیرضا نشستند ودارن با شیطنت

به ما نگاه می کنند.مانی نگام کرد وخندید من هم تو چشماش خیره شدم ولبخند زدم…


پیشنهاد ویژه : به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب عاشقانه برتر ایرانی را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید . برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید