پی سی آی دانلود | نرم افزار, بازی, اندروید, ,آموزش, کامپیوتر » دانلود کتاب رمان حس مسکوت نوشته SaMirA.Ha

Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
787
حجم : 1.3 مگابایت
26 اکتبر 2014

خلاصه داستان :

این روزها من ، خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا ، آرامش اهالی دنیا ، خط خطی نشود…
اینجا زمین است
اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است
اینجا گم که میشوی ، بجای اینکه دنبالت بگردنن ، فراموشت میکندد…

قسمتی از متن رمان :

سر زنگ شیمی بودیم که همه درحال نوشتن تمرینی بودیم که بهمون داده بود موازنه یه معادله. در حال نوشتن تمرین بودیم که خانوم جلالی معلم شیمی مون رو کرد و گفت “خیله خب بچه ها کی حل کرده :سریع دستم رو بردم بالا گفتم “من حل کردم خانوم
جلالی “کسی دیگه غیر از سبحانی ننوشته
نگاهی به بچه ها کرد و گفت “مثل اینکه کسی نیس خب بیا سبحانی حلش کن
سریع با دفترم رفتم پای تخته و شروع به حل کردن تمرین شدم خانوم جلالی هم شروع کرد با بچه ها راجع به امتحان هفته بعد صحبت کرد یهو صدای داد و بیداد بچه ها دراومد که “توروخدا خانوم جلالی ما هفته دیگه امتحان ریاضی داریم نمیرسیم بخونیم
خانوم جلالی مکثی کرد و گفت “باشه پس میمونه برا هفته دیگه همه بچه ها یه نفس راحت کشیدن منم تمرین ام رونوشتم و متظر بودم که خانوم جلالی ببینه
خانوم جلالی برگشت سمت تخته و نگاهی به نوشته من انداخت و گفت :مثل همیشه عالیه کارت ماهک جان برو بشین منم یه مثبت برات بذارم با خوشحالی رفتم روی نیمکت نسشتم بغل دستیم من اسمش آیلار بود باهم صمیمی بودیم زیادتو سر و کله هم میزدیم دختر باجنبه ای بود همین جور که مشغول نوشتن بود گفت :چه خبرامروز میری خونه عمه ات
ماهک- نمیدونم والا آیلار شیطونه میگه نرم ولش کن اما مگه من دلم میاد نرم
آیلار – به هر حال دیگه اونم تو نری
ماهک – ببخشید اون وقت کی امتحان فردا رو بخونه
آیلار – دستی به مقنعه اش کشید و گفت “آها حواسم نبود راس میگی ها اصلا نمیخواد بری
ماهک – من متظر بودم تو بهم بگی خودم نمیدونستم که
درحال حرف زدن بودیم که …


پیشنهاد ویژه : به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب عاشقانه برتر ایرانی را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید . برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید