پی سی آی دانلود | نرم افزار, بازی, اندروید, ,آموزش, کامپیوتر » دانلود کتاب رمان سهم من از انتقام نوشته مطهره۷۸

Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
797
حجم : 1.5 مگابایت
28 اکتبر 2014

خلاصه داستان :

داستان در مورد دختری به نام نفس هست. نفسی که از روزگار بد میبینه. اما با استفاده از انتقام بهترینا براش میاد و میتونه اون تلخی ها رو بریزه دور …
تو این داستان یا رمان با دکتر رامتین راد هم آشنا میشه .
و ماجرا کم کم به انتقام و بعد به عشق کشیده میشه …

قسمتی از متن رمان :

تو اتاقم نشسته بودم داشتم با لب تابم ور میرفتم.که یهو عکس احسانو دیدم.احسان سه ماهی بود که نامزدم شده بود.خدایی خیلی دوسش داشتم.دلم هوای صداشو کرد.یه زنگ بهش زم بعد از ۴تا بوق برداشت.
باخنده گفتم:سلام.اقایی خوبی؟
باصدای خیلی خشک گفت:سلام ممنونم خوبم.تو خوبی؟
خیلی سرد بود اما واسه چی سعی کردم مثل خودش باشم.منم گفتم:
خوبی.چی کار میکردی؟
تا اینو گفتم با همون صداش گفت:
تو کارو زندگی نداری؟من فعلا کار دارم.بای.
وقتی قطع کرد حس کردم یه نفر به گوم خنجر میکشه.اون کسی نبود اونا هق هق هایی بودن که میخواستن خودشونو یه جوری پرت کنن بیرون ومن نمیزاشتم.اشکام دونه دونه صورتمو خیس کردن.
احسان پسر همکار بابا بود.بابا همکارش رو قد عموم دوست داشت از قدیم اسم من واحسان روی هم بود.نمیدونم چرا ولی از وقتی واسه من خواستگار میومد بابا میگفت نه فقط احسان.منم کم کم به احسان علاقه مند شدم.ولی اون نه بود وفکر میکنم الانشم نیست.من میخوام اونو عاشق خودم کنم پس باید غرور رو بزارم کنار دوباره زنگ زدم.بعد چند تابوق برداشت.
با صدایی که معلوم بود ناراحتم گفتم:احسان چرا گوشی رو اینجوری قطع کردی؟
صداش رفته رفته بالا میرفت با همون حالتش گفت:ولم کن.دختر توچرا دست از سرم برنمیداری؟


پیشنهاد ویژه : به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب عاشقانه برتر ایرانی را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید . برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید