پی سی آی دانلود | نرم افزار, بازی, اندروید, ,آموزش, کامپیوتر » دانلود کتاب رمان دگر شقایق نیست، زندگی نکن نوشته zed-a

Notification دانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداددانلود کتاب آخرین صاعقه از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
4,110
حجم : 2.1 مگابایت
7 نوامبر 2014

خلاصه داستان :

داستان دختری است که در خانواده ی پر جمعیتی زندگی میکند. مادر او به طور پنهانی با مردی متأهل و خانواده دار صیغه میشود و شقایق این راز را میفهمد. تمام دغدغه اش این موضوع میشود و او دائم از این میترسد که روزی شوهر او هم سرش هوو بیاورد.
از طرفی روحیه ی حساس و شکننده ی شقایق به این ترس هایش دامان میزند و خواهرش این رفتارهای او را فوبیا میداند …

قسمتی از متن رمان :

درشیشه ای حیاط که بالرزش آشنای همیشگی اش باز شد؛سوز سرد دی ماه را از زیر پتو به جانم تزریق کرد.کز کردم و لحاف کهنه و مندرسم را بیشتر دور خودم پیچیدم.لحافی که فقط برای رفع کُوتی رویم میکشیدم.نمیدانم ازجنسش بود که بدتر سرمارا جذب میکردو همیشه یخ بود یا بخاطر سوراخ سمبه های زیادش بود که این طور با تن ما رفتار میکرد؟!هرچه که بود؛در دلم ناسزایی به شهناز گفتم که انقدر بی فکرانه دررا بازکرد وپشتش نبست و بدرتر آنکه اول صبحی شروع کرد به دادو بیداد سر حسین کفترباز:
-حسین آقا؟؟پروپور کفترهایت میریزد توی حیاطمان برادر من..چندباربگویم؟!
-آبجی حیوانند دیگر چکارکنم؟نمیفهمند!
-پدرآمرزیده خب این وری پرشان نده!
-چــــشم..روی چشمم..بفرما(وصدای بال بال زدن کفتری که دورتر میشد آمد)
-خدارفتگانت را بیامرزد حسین آقا،این نباشد که الان اینجوری باشد فردا دوباره پرشان بدهی اینوری!
-باشد..چشم…
من که به امید آن بودم الان شهناز برمیگردد و دررا میبندد؛دوباره سعی کردم بخوابم که تازه دیدم صدای گریه ی شیرین بلند شد.از سر درماندگی آهی کشیدم وبا حرص سرجایم نشستم.
موهای لَخت و بی حالتم را که آشفته دور شانه هایم ریخته بود ،دسته کردم و با خودشان گره اشان زدم بالای سرم.
نگاه خواب آلودی به پیکر اهالی خانه که هرکدام یک وری ولو شده بودند کردم..نگاهی با تأسف.به اوضاع بدمان.


پیشنهاد ویژه : به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب عاشقانه برتر ایرانی را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید . برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید