پی سی آی دانلود | نرم افزار, بازی, اندروید, ,آموزش, کامپیوتر » دانلود کتاب رمان هر اشتباهی عشق نیست نوشته س اکبری

Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
918
حجم : 3.7 مگابایت
9 نوامبر 2014

خلاصه داستان :

این رمان قصد داره تفاوت عشق و هوس رو به تصویر بکشه.
رمان از زندگی دختری به نام آنیتسا … یه دختر نوجوون شروع میشه.
که زیاد غم و شادی روزگار رو نچشیده … توی خانواده مرفه بزرگ شده مادری دیندار و پدری با طرز فکر متفاوت …
و درگیر تعصب خونواده میشه که به دلائلی می خوان آنیتسا ازدواج کنه.
آنی از خونه فرار می کنه ولی از اونجائی که به سختی عادت نداره دیری نمی گذره که بر می گرده و تن می ده به خواسته خانوادش … ولی …

قسمتی از متن رمان :

آنیتسا
چشام و به زحمت باز کردم …هنوز توی جنگل بودم …سرد بود اما صدای جیغ ( نامی که به جغد نسبت داده بودم ) و که شنیدم دلم گرم شد…
با کمک دستام از تخت برگی خودم پا شدم … رفتم بیرون کلبه یه نگاهی به جیغ انداختم ….حالش خوب بود و مثه همیشه با اون چشای درشتش نگام کرد … یه سری تکون داد و بالهاش و بهم زد …
سرم و رو به آسمون بردم…وای چه نور قشنگی بود …نه می سوزوند نه سرد بود… متعادل همونطور که می خواستم…. با ناله قدم برمی داشتم…
این روز چهارم بود که ذره ای غذا نخورده بودم… تمام کنسروائی که از خونه آورده بودم دخلش اومده بود…
بابام کارتام رو مسدود کرده بود …
گوشی بیتا هم خاموش بود …الانم که کلا گوشیم شارژ تموم کرده بود …روی اینکه از کسی پول قرض کنم و نداشتم… باید قوی می بودم …
باید بهشون ثابت می کردم اما دیگه …
خودم و با خوردن توتای درختی و آب سرپا نگه داشتم …صدای واغ و ووغ شکمم واسم عادی شده بود… اما ضعف بدنم اصلا عادی نبود هر ثانیه که می گذشت احساس می کردم دارم به مرگ نزدیکتر میشم …


پیشنهاد ویژه : به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب عاشقانه برتر ایرانی را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید . برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید