پی سی آی دانلود | نرم افزار, بازی, اندروید, ,آموزش, کامپیوتر » دانلود کتاب رمان دختری در باد نوشته سارا آقاجانی

Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
1,085
حجم : 1.7 مگابایت
3 دسامبر 2014

خلاصه داستان :

یه دختر ، یه عشق ، یه غم ، یه دوری ، یه زندگی ، یه تهمت …. یه توده که بزرگ میشه و کل زندگیتو میگیره …

قسمتی از متن رمان :

جلوی آیینه ایستادم …باورم نمیشد که این چروک های ریز کنار چشم یه دختر باشه …که هنوز سنی نداره …هنوزم که هنوزه از اینکه جز من ،کسی وارد زندگیش بشه زجر میکشم بعد از گذشت پنج سال نمیتونم هضم کنم که چه جوری شد که من و اون وارد این بازی مسخره از پیش تعیین شده شدیم …مجهوله واسم که چه جوری من شدم این و اون شد اونی که نباید …
من وندا محبی ،دختر خانواده محبی که پدرم رو از دست دادم ودختر سوم خانواده ام که برادر وخواهرم (وحید و ویدا)به ترتیب ۵ و۱ ازم بزرگترند …
مادرم میگه نخواسته بودم وشاید
شاید علت اینکه من اینقدر الان بی پشتوانه ام وهرکس جرئت میکنه برای زندگیم تصمیم بگیره بی پدر بودنمه…
وقتی به گذشته برمیگردم افسوس روزای خوبمو میخورم که یک ماه بیشتر طول نکشید روزای خوش زندگیم که به باد رفتن…
خودمو به زور از گذشته و خاطراتش میکشم بیرون…
تازه یادم افتاد امروز باید میرفتم دنبال کارای پاسپورتم ،سریع از جام بلند شدم تا برای رفتن آماده بشم …از توی کمد یه شلوار سفید با شال همرنگش ویه مانتو ساده مشکی انتخاب کردم تا بپوشمشون …از اون موقع که دیگه امیر سام توی زندگیم نبود خیلی برام مهم نبود چی بپوشم به همین خاطر بدون هیچ تعللی پوشیدمشون …از اتاقم بیرون امدم میدونستم کسی خونه نیست …مامان صبح زود میرفت ورزش ویدا هم که خواب بود به همین خاطربود ونبودش خیلی تاثیری نداشت …برادرم هم که سوئد زندگی میکرد، به اندازه کافی اطلاعات دادم…


پیشنهاد ویژه : به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب عاشقانه برتر ایرانی را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید . برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید