پی سی آی دانلود | نرم افزار, بازی, اندروید, ,آموزش, کامپیوتر » دانلود کتاب رمان تکرار دلبستگی نوشته زهرا. ا

Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
3,512
حجم : 1.7 مگابایت
5 دسامبر 2014

خلاصه داستان :

دختر قصه مون، تمنّا، عاشق پسری به اسم آرشام می شه. اما آرشام با خاله تمنّا ازدواج می کنه! بعد از گذشت چند سال، شیدا تو یه تصادف از دنیا میره، و تمنّا با وجود مخالفت های مامان و باباش مسئولیت مراقبت از آرشام و دخترش ریحانه رو بر عهده می گیره… اما حالا اون می تونه با گذشت این سالهایی که صرف فراموش کردن حسش کرده، از بیداری دوباره ی اون جلوگیری کنه؟

قسمتی از متن رمان :

در ورودی رو باز کردم. بی توجه به خاکی بودن چرخ های کالسکه وارد خونه شدم. خم شدم تا کفش هام و از پام در بیارم. سنگینی نگاهش و حس کردم اما اهمیت ندادم.
ـ کجا بودی؟
بعد از چند لحظه صاف ایستادم. نگاه خسته ام و به نگاه کنجکاو و یا شاید عصبانیش دوختم.
ـ پارک نزدیک خونه. برات یادداشت گذاشته بودم.
ـ اون وقت با اجازه ی کی؟
لبخندی مصنوعی زدم و گفتم :
ـ بس کن! من هیچ وقت برای انجام کارهام از کسی اجازه نمی گیرم!
ابروهاش در هم گره خوردند. با عصبانیت گفت :
ـ اینجا که خونه ی بابات نیست! هست؟
کالسکه رو کنار جاکفشی گذاشتم. ریحانه رو که به تازگی به خواب رفته بود، بغل کردم و گفتم :
ـ تو هم آقا بالا سر من نیستی!
و به سمت اتاقم رفتم. با شنیدن صدای تق تقی، که ناشی از برخورد عصاش با سرامیک های کف بود، به سمتش برگشتم و گفتم :
ـ لازم نیست با این وضعیتت دنبالم لی لی کنی. خودم میام پیشت.


پیشنهاد ویژه : به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب عاشقانه برتر ایرانی را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید . برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید