Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
11,577
حجم : 3.3 مگابایت
۲۳ فروردین ۱۳۹۵

رمان قرار نبود نوشته هما پور اصفهانی

رمان قرار نبود نوشته هما پور اصفهانی

Gharar Nabood Homa Poor Esfahani

قسمتی از رمان قرار نبود نوشته هما پور اصفهانی

با نگاه دنبال آرتان گشتم سر میز یه خونواده چهار نفری نشسته بود. یه خانوم و آقا بودن با دوتا دختر … یکی از دخترها سن زیادی نداشت ولی اون یکی تقریبا بیست و سه چهار ساله می زد در حد مرگ هم خوشگل و لوند بود … دختره خیلی پکر بود و آرتان داشت باهاش آروم آروم حرف می زد. حتی دست دختره توی دستای آرتان بود … خون به صورتم دوید … پسره … خدایا منو بکش از دست این راحت بشم … چرا برام مهم بود؟! خدایا منو نسبت به آرتان مثل سنگ کن بذار همه کاراش برام بی اهمیت باشه … چرا الان باید از دیدنش کنار یه نفر دیگه احساس ضعف کنم؟ چرا باید ناراحت بشم؟


3,179
حجم : 4 مگابایت
۲۳ فروردین ۱۳۹۵

دانلود کتاب رمان باورم کن

دانلود کتاب رمان باورم کن

قسمتی از این رمان زیبا:

رو تخت ولو شده بودم و درس می خوندم. که صدای اس ام اسم اومد. صفحه رو باز کردم بازم اون بود،

سینا.نمی فهمیدم منظورش از اس ام اس دادن چیه؟دفعه اول سه هفته قبل اس داد.متعجب ازشماره

ناآشنا یه نگاهی به متن کردم. یه متن ادبی بود.

فکرکردم الهه است یکی از همکلاسیام که همش تو کار اس و جک و متن و اینا بود.آخه مدام شمارش و

عوض می کرد. بعد کلی گشتن یه متن خوب پیدا کردم و براش فرستادم. چند تای دیگه داد و من از سه

چهارتاش یکی شو جواب می دادم. با متن ادبی یا جک.

گذشت و فرداشم دوباره همون شماره اس داد. یه لحظه به ذهنم رسید که نکنه الهه نباشه. برای

مطمئن شدن به اون یکی شماره الهه اس دادم که چه خبر نیستی کجایی؟

جواب داد: همین جاییم از احوال پرسیای شما. کم پیدایین نه زنگی نه اسی تو دانشگاهم معلوم نیست

کجاها غیب می شید.


1,802
حجم : 1.2 مگابایت
۲۳ فروردین ۱۳۹۵

دردسر فقط برای یک شاخه گل رز

دردسر فقط برای یک شاخه گل رز

قسمتی از این رمان زیبا:

تارسیدم دانشگاه یه شماره ناشناس بهم زنگ زد:

-الو؟؟

-سلام صنم خوبی؟؟نازنینم

-سلام مرسی تو خوبی؟؟رفتی اونجا؟؟

-اره جوابش تا پس فردا حاضره،راستش زنگ زدم یه چی بگم!

-چیه؟اتفاقی افتاده؟؟

-اره!پیمان دوباره زنگ زده میخواد منو ببینه نمیدونم چیکار باید بکنم!


4,098
حجم : 970 کیلوبایت
۲۲ فروردین ۱۳۹۵

دانلود کتاب رمان نیما

دانلود کتاب رمان نیما

خلاصه داستان: نیما دختر ی که خودشو به شکل یه پسر در میاره تا خرج خودشو تو این دنیای بیرحم در بیاره و دینشو به عموش که اونو بزرگ کرده ادا کنه …

قسمتی از این رمان زیبا:

نقاشی چهرمو برداشتم سریع از اتاقم زدم بیرون تا اومدم در و باز کنم یکی از پشت سر کیفمو گرفت و

گفت: کله سحری کجا تشریف میبرین؟

با اکراه برگشتم روم نمیشد تو صورتش نگاه کنم .

سر به زیر گفتم س..سس..سلام .

مهراد با لحن شوخی گفت: علیکه سلام .خانوم خانوما میگم صبح به این زودی کجا میری؟

وقتی لحن اروم و شوخشو شنیدم خیالم یه کم راحت شد و گفتم : دارم میرم مصاحبه دعا کن قبول

شم .


1,134
حجم : 459 کیلوبایت
۲۲ فروردین ۱۳۹۵

دانلود کتاب رمان من عاشق بودم تو چطور

man-Ashegh-boodam-to-chetor

قسمتی از این رمان زیبا:

بگم؟- بگو- سارا هم دوستت داره.یعنی یه کمی بهم گفته.ناگهان قفل کردم و در حالتی که روی تخت

نشسته بودم به مهسا نزدیک شدم با تعجب نگاهش کردم و گفتم:”جدا؟”- آره بابا.از نگاهاش

نفهمیدی؟مامان هم خیلی دوسش داره فکر کنم کاملا موافق باشهمن که هنوز هنگ بودم به دیوار خیره

شده بودم.تقریبا دهانم باز بود.مهسا گفت:”چیه؟هنگیدی؟”- فکر نمی کردم دوستم داشته باشه-

وا……..مگه داداشم چشه؟- فکر می کردم خودش دوست پسر داره!- نه بابا اهل اینجور چیزا نیست-

بهش لو ندی ها ولی برای تولدش قراره با تو و سهیل و سارا و مهدیس بریم رستوران- ایول………چه

عالی.داداش شب جمعه قراره برام خاستگاربیاد.- تو هنوز۱۸سالته- قراره بیان نامزد کنیم بعد از ۳ سال

عروسی کنیم- بگو نه……..- ا……..داداش خوب بذار بیان- می شناسیش؟- پسر شمسی خانوم که

همبازی تو بود قبلا که یه مدت با هم دعوا کرده بودید.خونه قبلی مون رو می گم.با مامان رفته بودیم

دیدم ماشالا چه قد و هیکلی کرده!بزرگ شده مامانش هم گفت میایم خاستگاری….- خودت نظرت

چیه؟- به نظرم بیان حالا تا ببینیم چی بشه!- بگو بیان.کار و بارش چیه؟- تو بانک کار می کنه.درس هم

می خونه.خونه هم داره- بگو بیان- آی قربون داداش گلم برم


1,829
حجم : 1.9 مگابایت
۲۲ فروردین ۱۳۹۵

کتاب رمان رایکا فهیمه سلیمانی

کتاب رمان رایکا فهیمه سلیمانی

قسمتی از این رمان زیبا:

همه لحظه ای مات و مبهوت به او که عجولانه از پله ها بالا می رفت نگاه کردند .هیچکس سخنی نمی

گفت .رایکا که از جواب او شوکه شده بود با تعجب به مسیری که او می رفت ، نگاه کرد .با برخوردی که

چند روز پیش با او داشت، چنین جوابی پیش بینی می شد اما او اصلا به چنین جوابی نیندیشیده بود.

لحظه ای لبخند بر لبش نشست و در دل گفت: بیخود باورت شده بود که هیچ دختری به تو جواب رد نمی

ده! دیدی در اولین خواستگاری چه جوابی شنیدی؟

پری خانم که روبروی او نشسته بود لب به دندان گزید و او خنده اش را فرو داد. بالاخره فتاح خان سکوت

جمع را شکست و گفت:


844
حجم : 1.53 مگابایت
۲۲ فروردین ۱۳۹۵

دانلود رمان بامداد خمار

اثر فتانه حاج سید جوادی

دانلود رمان بامداد خمار

این کتاب در ۱۰ سال ۳۰۰ هزار نسخه فروش داشته و برخی از نوبت‌های چاپ آن با شمارگان ۱۰ هزار نسخه در خور توجه است. بامداد خمار به زبان آلمانی نیز ترجمه شده که در آلمان با میانگین ۱۰هزار نسخه بارها به چاپ رسیده‌ است.

بخشی از رمان بامداد خمار:

-پدرت ناراضی است سودابه. خیلی از دستت ناراحت است.

-آخر چرا؟ من که نمی فهمم. خیلی عجیب است ها! یک دختر تحصیلکرده به سن و سال

من هنوز نمی تواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد؟ نباید خودش مرد زندگی خودش را انتخاب کند؟

-چرا، می تواند. یک دختر تحصیلکرده امروزی می تواند خودش انتخاب کند. باید خودش انتخاب کند.

ولی نباید با پسری ازدواج کند که خیلی راحت دانشکده را ول می کند و می رود دنبال کار پدرش.