Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
1,588
حجم : 2.3 مگابایت
۲۳ دی ۱۳۹۲

دانلود رمان پرستار من نوشته دنیا و گیسوی شب

دانلود رمان پرستار منMy Nurse Ebook Download

خلاصه رمان پرستار من نوشته دنیا و گیسوی شب :

دختری که زندگیش پر از پستی بلندیه..بر اثر یه اتفاق همه ی زندگیش تغییر می کنه…شاید به سوی خوشبختی میره شاید هم …

 

قسمتی از رمان پرستار من :

بعد از کلی تعارف تیکه پاره کردن برای اینکه منو برسونه سوار شدم و آدرس یه کتاب فروشی و دادم تا منو برسونه اونجا .. باید چند تا رمان می خریدم وگرنه کلافه می شدم.. من همین طوری خنگ می زدم فکر کن کلافه هم بشم.. چی می شود… از ماشینش پیاده شدم و بهش قول دادم یه روز برم خونشون.. علیرضا یکی از بچه های خوب دانشگاه بود..در واقع یکی از بهترین ها بود… اوی اوی..بد برداشت نکنیدا..داداشم بود..


2,815
حجم : 1.7 مگابایت
۲۳ دی ۱۳۹۲

دانلود رمان فقط من فقط تو نوشته یلدا، دانی، و آرام آنید

دانلود رمان فقط من فقط تو

Only Me Only You PDF Ebook Download

خلاصه ای از رمان فقط من فقط تو :

ماجرای یه دختر و پسر که با هم تو یه بوتیک کار می کنن یه پسر پولدار و مغرور با یه دختر عادی از یه خونواده ی عادی ولی زبونی دراز ….

قسمتی از رمان فقط من فقط تو :

گیج شده بودم نمی فهمیدم این پسره دو تا گوشی می خواد چی کار یعنی انقده از این گوشیه خوشش اومده بود؟

یهو بلند خندید. ۳۰ ثانیه. سریع خنده اشو جمع کرد. یه سرفه ای کردوگفتک قیافه ات خیلی باحال شده. این یکی مال توئه برای عذر خواهی معطل شدنت.

گیج گفتم: عذرخواهی انقدر گرون؟؟؟؟

دوباره خنده اش گرفت ولی به زور جمعش کرد.


1,036
حجم :
۲۲ دی ۱۳۹۲

خلاصه: ترلان دختر یکی از قاضی های معروف تهرانه. برخلاف اون چیزی که توی خانواده ش رسمه اهل

درس و مشق نیست و عشق رانندگی داره. در نتیجه ی پاپوشی که براش درست می کنن وارد یه باند

می شه. اونجا ازش انتظار دارن کارهایی رو انجام بده که وجدانش قبول نمی کنه. بین دو راهی گیر می

کنه… بین زندگی خودش و زندگی دیگران… زمانی که تصمیم قطعیش و می گیره رویارویی با آن نیمه

دیگرش مسیر نقشه هاش و عوض می کنه… .

ژانر: عاشقانه… هیجانی… پلیسی… اکشن هم که توی خونمه

قسمتی از این رمان زیبا:

یه پیرهن دکلته ی سبز پوشیده بود که با چشم های خوشرنگش هماهنگ شده بود. موهاش بلند و

طلایی ش و سشوآر کشیده بود و دورش ریخته بود. زیبایی خیره کننده ش با اون آرایش نفس گیر شده

بود. یه خودم اومدم. به دنبال بارمان از پله ها پایین رفتم. وقتی متوجه شدم که بارمان حتی نیم نگاهی

هم به راضیه ننداخته خوشحال شدم. آهسته بهش گفتم:

آفرین پسر نجیب و سر به زیر!

صورتش و کج و کوله کرد و گفت:

من از دخترهای مو طلایی خوشم نمی یاد.

انتظار داشتم جمله ی دلنشین تری ازش بشنوم. هنوز این فکر از ذهنم بیرون نرفته بود که بارمان

چشمکی بهم زد و گفت:

در عوض ارادت خاصی به خانوم های چشم آبی و مو قهوه ای دارم.

تازه داشتم می فهمیدم معنی قند تو دل آب کردن یعنی چی.

رادمان با لحن طلب کارانه ای گفت:

ببخشید! منم اینجا وایستادم ها! گفتم یه یادآوری کرده باشم.

بارمان گفت:

همیشه سرخری.

رادمان پوزخندی زد و گفت:

بدیش اینه که نمی تونی دکم کنی.

به سمت رویا رفتم که یه گوشه ی سالن ایستاده بود و دو تا برادر و که داشتن کل کل می کردند تنها

گذاشتم. رویا داشت چپ چپ نگاهم می کرد. با این که کنارش ایستاده بودم بهش نگاه نمی کردم. بعد

از حرف هایی که بهم زد تلاش کرده بودم که حدم و در رابطه با بارمان بدونم ولی مشکل اینجا بود که من

هرلحظه و هر روز بارمان و می دیدم… همیشه جلوی چشمم بود… و این کار و برای از اون گذشتن

سخت می کرد…

 

لینک دانلود به درخواست نویسنده کتاب “آنیتال عزیز” از روی سایت حذف گردید . با تشکر


3,459
حجم : 1.4 مگابایت
۲۲ دی ۱۳۹۲

رمان عاشقانه عاشقم باش نوشته نجمه پژمان

رمان عاشقانه عاشقم باش

Asheghane Ashegham Bash By Najeme Pejman

 

قسمتی از رمان عاشقانه عاشقم باش نوشته نجمه پژمان :

دیگه از دستش کلافه شده بودم. آرزو می کردم که زودتر به خانه برسم تا از نگاههای خیره و حرفهای عاشقانه اش نجات پیدا کنم. صورتم را به طرف خیابان چرخاندم تا حد اقل از نگاههای عاشقانه اش در امان باشم،پشت چراغ قرمز توقف کرده بودیم که شیشه را پائین کشید.صدای بچه گانه ای به گوشم رسید که می گفت آقا گل دارم گلهای قشنگ،گل مریم،رز،داوودی لطفاً برای خانمتان گل بخرید.آنقدر از دست مسعود عصبانی بودم که برنگشتم صورت آن بچه را نگاه کنم صدای مسعود را شنیدم که می گفت:

– داوود را در خانه جا گذاشتیم پس داوودی نمی خوایم،مریم و رز هم دوست ندارم ببینم گل شقایق نداری؟


5,017
حجم : 555 کیلوبایت
۲۲ دی ۱۳۹۲

دانلود رمان خواستگاری یا انتخاب نوشته م.مودب پور

دانلود رمان خواستگاری یا انتخاب نوشته م.مودب پورKhastegari Ya Entekhab By M Modab Poor Ebook Download

قسمتی از رمان خواستگاری یا انتخاب نوشته م.مودب پور

«فریبا و شهره واستادن و منتظرن که مترو بیاد . در ض من دارن با همیدیگه صحبت می کنن. تو مترو یه عده خانم و آقا هم هستن. البته بیشتر خانما هستن»

فریبا : یه دختر ، کالا یا یه چیز فروشی نیس که بذارنش تو یه مغازه و براش مشتری بیاد و اگه پسندیدش، ببره بزاره تو خونه ش!

مریم : منکه از این جرات آ ندارم به بابام بگم من می خوام برم خواستگاری!

فریبا : پس حق انتخاب ما چی می شه؟ ! یعنی ما محکومیم که همیشه انتخاب بشیم؟ حق نداریم خودمون انتخاب کنیم؟!

مریم : آخه چه جوری می شه؟ ! یعنی اگه ما سه تا این رسم رو عوض کنیم، دیگه از این به بعد جای اینکه پسرا بیان خواستگاریه دخترا، دخترا می رن خواستگاریه پیرا؟!

«تو همین موقع فریبا متوجه صحبت دو تا خانم که کنارشون واستادن می شه و به مریم و شهره اشاره می کنه که اونام گوش کنن»


5,343
حجم : 1.8 مگابایت
۲۲ دی ۱۳۹۲

دانلود رمان بادیگارد نوشته شالولیز

دانلود رمان بادیگارد

Bodyguard by Shaloliz Ebook Download

خلاصه داستان رمان بادیگارد :

درمورد دختریه که بخاطر شغل باباش همیشه بادیگارد همراهشه. ولی دختر از سر لجبازی با پدرش بادیگاردها رو میپیچونه یا فراریشون میده …

نوع رمان: عاشقانه ، طنز، پلیسی

قسمتی از رمان بادیگارد :

محسن: از کی تا حالا دختری که توی چشمم نگاه میکرد و بهم میگفت عوضی خجالتی شده؟

من: آاه نداشتیما، اگه قرار باشه بگی منم میگم که بهم میگفتی هرز… دست روی لبم گذاشت و نذاشت جمله م رو کامل کنم.

محسن: من احمق بودم که این حرفها رو میزدم، راستش با اون رفتاری که تو داشتی من فکر میکردم این فکرم درسته و تو اونجوری هستی که نشون میدی. اما بعدها متوجه شدم همش فیلم بوده که لج بابات رو در بیاری. آوا تو با اینکه از بچگی آزاد بودی اما هیچوقت کار اشتباهی نکردی. میدونی وقتی که میدیدم با پسرا حرف نمیزنی و محلشون نمیذاری چه حس خوبی بهم دست میداد. وقتی کامیار تعریف میکرد که بستنی رو خالی کردی روی سر پسره. وقتی که کتابهای دینی رو ازم گرفتی، وقتی که نماز خوندی و روزه گرفتی، اینا همش باعث شد که بفهمم من چقدر درمورد تو اشتباه میکردم. من ظاهربین بودم. الان اینقدر بهت ایمان دارم که حاضرم سرت قسم بخورم. تو پاکی، برعکس ناز….


1,018
حجم : 2.4 مگابایت
۲۱ دی ۱۳۹۲

دانلود رمان خاطرخواه نوشته شیوا اسفندی

دانلود رمان خاطرخواه نوشته شیوا اسفندی

Khaterkhah by Shiva Esfandi Download PDF Book

قسمتی از رمان خاطرخواه از شیوا اسفندی :

دامونم که از وقتی نشسته تو ماشین حواسش به من و سیامک هست و این و خودم قشنگ درک می کنم…

الینا هم که جلو نشسته و با باباش می حرفه… منِ بدبختم که هیچی…

چقدر سختِ اینقدر به عشقت نزدیک باشی اما احساس کنی یه دنیا فاصله بینتونِ…

آهی کشیدم و سرم و تکیه دادم به عقب…

دامون: چی شد سرت درد می کنه؟

من: نه یکم خسته ام…

دامون: نکنه الان بخوای بخوابیا بابام اینا زود میان…