Notification دانلود نرم افزار Photo Viewer برای ویندوز 10دانلود آهنگ Weightless از Marconi unionدانلود آهنگ لالایی دندون طلا – جمجمکدانلود رمان دوگانگی عشق – نوشته مرضیه ساریخانیدانلود رمان یکی طلبت نوشته شکوفه.ش
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
1,507
حجم : 6 مگابایت
۲۴ تیر ۱۳۹۵

دانلود رمان ازدواج توتیا از نیلوفر

برای گوشی و کامپیوتر

دانلود رمان ازدواج توتیا از نیلوفرEzdevaje Tootia Story Book Download

مقدمه ی نویسنده راجب رمان ازداج توتیا :

گاهی تو زندگی نمیدونی انتخابت درسته یا نه ، نمیدونی عکس العملت عاقلانه است یا نه ، جای عقلت غرورت تصمیم میگیره ، نفرتت راهت رو نشون میده و انتقام مثل یه ویروس تموم جونتو میگیره اما زهی خیال باطل که این حس کینه جویی اول از همه به خودت ضربه وارد میکنه…!
وقتی دل آدم سیاه بشه چشماش به خیلی چیزا بسته میشه مثل معرفت ، مثل عشق ، مثل عقل …!
گاهی میدونی داری راه رو اشتباه میری ، زجر میکشی ولی میگی غرورمو شکوندن ، فکر میکنی با لج بازی داری تلافی میکنی ولی خبرنداری که لج بازی تو زندگی چاقوی دولبه است ، هر وَرِشُ که بگیری دست خودتم میبره!
من توتیا دختر کوچیک جعفر آقا درست عین عقل کل خونواده همیشه حرفام و تصمیماتم درست بود اما یه امتحان کوچیک یه تصمیم بزرگ یه غرور کاذب ….

زندگی منو زیر و رو کرد اونقدر که یه توتیا شد و یه آینه عبرت …

برای دانلود رمان ازدواج توتیا از نیلوفر با ما همراه باشید


366
حجم : 730 کیلوبایت
۲۳ فروردین ۱۳۹۵

کتاب رمان آخرین غروب پاییزی نوشته نسرین برومند

کتاب رمان آخرین غروب پاییزی

بخشی از کتاب رمان آخرین غروب پاییزی :

امروز سومین روز از بهارسال ۸۰ است. ساری مثل بهار سال های گذشته سرسبزو زیباست اما انگاربهار امسال رنگ و بوی دیگری دارد. کوههای سبز ساری در مه پنهان شده و هوای بهاری بسیار دلنشین است. نگار دختر خاله ام همراه خانواده اش ازتهران برای تعطیلات عید به خونه ی ما آمدند والان چند روزی است که در خانه ی ما هستند نگارحسابی مخ من را خورده و از مزایای تهران تعریف کرده و می خواهد تا من خانواده ام را راضی کنم تاخونه مون رو بفروشیم و به تهران بریم. من خیلی دوست دارم تهران زندگی کنم اما پدرو مادرم می گویند تهران خیلی شلوغ وآلوده است و هرگز طبیعت زیبای ساری را ندارد اما من که زندگی در پایتخت و خانه ای مثل نگاراینا چشمم راگرفته بود باعث شده بود تا از زیبایی شهرمان دل بکنم. انگار دست سر نوشت برای من چیز دیگری را رقم زده بود….


651
حجم : 2.4 مگابایت
۳ دی ۱۳۹۳

خلاصه داستان :

مرجان توی بچگی پدر و مادرش توی یک تصادف عمدی کشته میشه. دوست پدرش سرپرستی اون رو بعهده می گیره . مرجان با توجه به مشکلات دختری زود رنج و حساس ولی محکم بار میاد. وارد شرکت استادش میشه چون اعتقاد داشته که باید روی پای خودش بایسته در کنار اون سعی داره راز گردنبندی رو که پدرش براش به جا گذاشته کشف کنه.

قسمتی از متن رمان :

آقای امجد: دخترم میدونم نباید تو این موقعیت این حرفها رو بزنم ولی چاره ای نیست این خواست پدرت بوده که بعد از مراسم چهلم وصینتنامه باز بشه.
– ولی اخه من اصلا آمادگیش رو ندارم در ضمن فرزاد هم حضور نداره.
آقای امجد میان حرفهایم پرید و گفت: میدونم که دوست داری که فرزاد هم باشه ولی پدرت توی وصیت نامه قید کرده که بدون فرزاد هم میتونیم وصیت نامه رو باز کنیم.
مستاصل نگاهش کردم هر چند ناراضی بودم ولی گفتم: باشه اگر پدر این طور میخواست من حرفی ندارم ولی کاش حداقل قبلا گفته بودید تا به فرزاد اطلاع میدادم.
آقای امجد: فرزاد خان برای مراسم نیومدن اگه میخواستن بیان ایران الان بدون گفتن شما اینجا بودن.
هرچند حرفهای آقای امجد درست بود ولی بالاخره فرزاد برادرم بود و نسبت بهش تعصب داشتم دلم از این حقیقت تلخ گرفت و بغض عجیبی به گلویم فشار آورد. باید غم نبود پدر را با نیش و کنایه اطرافیان در نبود فرزاد تحمل میکردم. آقای امجد کیف سامسونتش را باز کرد و پاکت وصیتنامه را خارج کرد و آرامش پاکت را باز کردو شروع به خواندن کرد. وقتی عزیزترینم نبود وصیتنامه اش و اموالش چه ارزشی برایم داشت. وقتی تنها باشی و هیچ تکیه گاهی نداشته باشی ثذوت به چه درت میخوره. وصیتنامه که خوانده شد از تعجب گیج و مات و فقط به آقای امجد نگاه میکردم این امکان نداشت چرا آخه بابا این کار رو کرد؟
بابا تقریبا بیشتر اموالش رو به نام من کرده بود.
آقای امجد:میدونم چی میخواید بگید ولی اینو بگم که پدرتون شما رو خیلی دوست داشت به خاطر همین اصرار داشت که همه اموالش به شما برسه ولی با صحبتهای که من باهاشون داشتم بالاخره راضی شدن که به فرزاد هم سهمی تعلق بگیره. میدونید که بارها پدرتون گفته بود که فرزاد از ارث محرومه.


455
حجم : 9.1 مگابایت
۳ دی ۱۳۹۳

بعد از مرگ دارکن رال، ریچارد و کیلن به نزد قوم گل برمی گردن تا مراسم ازدواجشون رو در این روستا برگزار کنند اما ریچارد دچار سردرد های عجیبی می شه که بعد از ملاقات مرموز با خواهران روشنایی متوجه می شه که اگر کمک خوهران روشنایی رو قبول نکنه و گردن بند مخصوص خواهران رو به گردن نیاویزه به خاطر سردرد های ناشی از موهبت جادو می میره،خواهران سه بار درخواستشون رو مطرح می کنند، با هر بار رد درخواست کمک از طرف ریچارد،یکی از خواهران خودش رو می کشه اما …
توضیح: ترجمه فصول ابتدایی کتاب با سحر مشیری بوده و ادامه فصول توسط محمد (سپید) انجام شده که همین جا از این دو عزیز تشکر می کنیم.


206
حجم : 11.3 مگابایت
۳ دی ۱۳۹۳

بخشی از کتاب :

mah_male_hame_ast[ebook.P30i.com]


182
حجم : 1.3 مگابایت
۳ دی ۱۳۹۳

داستان درباره پسری بنام ادی است که خرس تدی خود را در جنگل گم کرده و اکنون به دنبال آن می گردد…اما بجای پیدا کردن عروسک خودش با یک تدی غول آسا مواجه می شود!…


222
حجم : 2.4 مگابایت
۳ دی ۱۳۹۳

داستان کتاب درباره موش کوچولویی است که می‌خواهد یک خانه خوب پیدا کند. او فیل بزرگی می‌بیند و سعی می‌کند در خرطوم فیل لانه کند ;اما فیل عصبانی می‌شود و با یک عطسه او را از خرطومش به بیرون پرتاب می‌کند .پس از آن موش کوچولو تصمیم می‌گیرد تا اتفاق بدتری برایش رخ ندهد و خانه بهتری پیدا کند . گروه سنی ‘ب ‘مخاطبان این داستان مصور و رنگی هستند.



پروفایل کاربری

login


دانلود ویژه
آمار

افراد آنلاین : 20


تعداد نوشته ها : 1976


بازدید امروز : 9707


بازدید دیروز : 18649


بازدید این هفته : 68911


بازدید این ماه : 326588


نظرات تایید شده : 3554 دیدگاه