Notification دانلود کتاب سرانجام یک شرط از بهاره بهادریدانلود کتاب آرام از راضیه درویش زادهدانلود کتاب هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیریدانلود کتاب با تو هرگز از سمیرا16دانلود کتاب آخرین صاعقه جلد دوم از سمیرا بهداد
آخرین بروزرسانی های اندروید Whatsapp دانلود آخرین ورژن برنامه Facebook دانلود آخرین ورژن برنامه Instagram دانلود آخرین ورژن برنامه Viber دانلود آخرین ورژن برنامه Clash of Clans دانلود آخرین ورژن بازی Skype دانلود آخرین ورژن برنامه Tango دانلود آخرین ورژن برنامه Line دانلود آخرین ورژن برنامه Mx Player دانلود آخرین ورژن برنامه Beetalk دانلود آخرین ورژن برنامه
آخرین بروزرسانی های ویندوز FireFox دانلود آخرین ورژن برنامه Chrome دانلود آخرین ورژن برنامه IDM دانلود آخرین ورژن برنامه Photoshop دانلود آخرین ورژن برنامه Winrar دانلود آخرین ورژن برنامه Office دانلود آخرین ورژن برنامه Flash Player دانلود آخرین ورژن برنامه 8.1 دانلود آخرین ورژن ویندوز Directx دانلود آخرین ورژن برنامه KM Player دانلود آخرین ورژن برنامه

تبلیغات
تبلیغات
هتلهای مشهد
تبلیغات
2,338
حجم : 4.25 مگابایت
9 ژوئن 2017

دانلود رمان بگذار ستایشت کنم نوشته غزال

دانلود رمان بگذار ستایشت کنم نوشته غزالخلاصه داستان :

امیر ارسلان قصه ی ما محکم و مستبدوبا اراده است…. مهربونیاش رو نشون نمیده اما بدی هاش و رفتار مستبدش به خوبی قابل مشاهدس و ستایش قصه ی ما یه دختر مهربون و درد دیده است….
تا حالا چیزی رو برای خودش نداشته….نه اینکه نداشته باشه…..نذاشتن که داشته باشه و اما  داستان ما از اونجا شروع میشه که ارسلان بخاطر برگردوندن چیزایی (نامزد سابقش و اموالش)که پدر ستایش دزدیده ستایش رو میدزده تا پسشون بگیره اما پدر ستایش میگه:
اصلا دختری به اسم ستایش نداره…………
و ارسلان………..

743
حجم : 1.1 مگابایت
7 نوامبر 2014

خلاصه داستان :

این داستان، داستانیه از دنیای غزال… غزال قصه ما با یک تصادف حافظشو از دست میده و حالا اونه و یک ذهن خالی و یک زندگی پر از معما… غزال به خاطر از دست دادن حافظه ش ، عوض شده و اطرافیانشو شگفت زده کرده .
البته خودش این تغییراتو نمی بینه…
غزال که از نظر شخصیتی و مذهبی فوق العاده عوض شده کم کم واقعیت هایی از گذشتشو می فهمه و…

قسمتی از متن رمان :

کسل قاشقو توی بشقاب چرخوندم و خیره به هویج های درشت سوپ بدمزه ی بیمارستان موندم….مثل تمام روزهای قبل درگیر به کار انداختن ذهن خالی و پوچمم…
تو حال و هوای خودمم که در اتاق به شدت باز میشه…تکون شدیدی می خورم و سیخ می شینم…یه مرده…یه مردِ فوق العاده ژولیده…آب دهنمو قورت میدم…پشت سر مرد یه زن چادری وارد اتاق میشه و سریع به بازوی مرد از روی لباس چنگ میزنه و زار میزنه:
-داداش تو رو خدا…مگه نشنیدی دکتر چی گفت؟!حالش بد میشه…داداااااش
مرده که انگار اصلا حرفاشو نشنیده میاد سمتم…دستش که میاد سمت صورتم شوکه میکشم عقب و گوشه ی تخت جمع میشم…با صدایی گرفته و پراز بغض میگه:
-غزالم منو نمی شناسی؟دایانِتو نمی شناسی؟
با ترس نگاش میکنم…این دیگه چی میگه…صدای جیغ جیغوی دختر چادری دوباره بلند میشه…
-داداش تو رو خدا بیا بریم…نشنیدی دکتر گفت شوک براش بده؟!
مرد که خودشو دایان معرفی کرده با عصبانیت داد میزنه:
-مگه من لولو خرخرم که منو ببینه شوکه بشه؟؟؟ها؟؟؟زنمه دوس دارم بیام ببینمش…
دختر تحلیل رفته میگه:
-داداش!!!


22,831
حجم : 3.4 مگابایت
29 ژانویه 2014

رمان غزال نوشته طیبه امیر جهادی

رمان غزال نوشته طیبه امیر جهادی

قسمتی از این رمان غزال نوشته طیبه امیر جهادی :

صبح با ذوق و شوق عجیبی که تمام وجودم را در بر گرفته بود به مدرسه رفتم و ظهر با عشق سپهر به خانه برگشتم و منتظر تلفن اش شدم و به محض خوردن اولین زنگ، گوشی را برداشتم وبا عشق و علاقه جواب حرفهایش را می دادم. دقایقی با هم حرف زدیم و قرار شد عصر کمی زودتر از کلاس بیرون بیام تا با سپهر به خانه برگردم. طبق برنامه عصر یک ربع زودتر از خانم ادیب اجازه گرفتم و بیرون امدم که دیدم کمی پایین تر منتظرم ایستاده. با عجله به طرف ماشین رفتم و سوار شدم، چونترسیدم یاشار دوباره بی خبربه دنبالم بیاید

سپهر- سلام خانمی، خسته نباشیسلام، مرسی! فقط سپهر زود از اینجا برو، چون می ترسم یاشار یکدفعه سرزده بیایدچشم قربان، هر چی شما دستور بدید. در ضمن ممنون کادوت خیلی قشنگ بود.

هم مال تو هم مال یاشار. با هم رفتین خریدین؟

چون موقع اومدن به قصد ماندن نیامده بودم و برای همین مدتی طول می کشه تا تملیف خونه و مدرکم رو روشن کنم. ولی قول میدم تا تابستون برگردم تا همیشه کنارت باشم و همسفر خاطره هات

-سپهر؟

– جانم

– خیلی دوست دارم

-من هم همین طور، آهوی گریز پایی که به سختی اسیر کردم. راستی تا یادم نرفته اندازه هاتو بهم بگو …