P30i

دانلود کتاب رمان مستی برای شراب گران قیمت!؟ نوشته راز.س (شاهتوت)

قسمتی از این رمان زیبا:

با صدای زنگ گوشی چشم از اسمون برداشتم و به صفحه گوشیم خیره شدم . امروز پنجمین باری بود

که زنگ میزد . باید جواب می دادم یا نه ؟ جوابش و بدم ؟ بدم یا ندم ؟ اره بدم …

دستم به گوشی نرسیده قطع شد .

لبخندی روی لبم نشست .

سر بلند کردم : شما هم نمی خواین جواب بدم ؟

یکی از ستاره ها چشمک زد .

خندم شدت گرفت .

گوشی بازم جواب داد .

نگاهیی به اسمون انداختم . همون ستاره برق می زد . دست بردم جواب بدم که اشتباهی قطع شد .

ای خاک تو سرت مرسده .

چند لحظه صبر کردم تا دوباره زنگ بزنه اما نزد .

لحظه ای بعد اسمس اومد . خنده ام گرفته بود مهیار اسمس میزد .

-:داشتم می خوابیدم فکر کردم اگه یکی کنارم بود …

نیمه تموم گذاشته بود .

نوشتم : چی می شد ؟

-:اینقدر سردم نمی شد .

-:یعنی اگه اون یه نفر کنارت بود سردت نمی شد ؟

ای نامرد بخاطر سرما اومده سراغ من . پسره بی ادب .

از بی ادب گفتن خودم خندم گرفت . یه جوری با غیظ گفتم بی ادب و اونقدر کشیدمش تا کلمات تموم

شد .

زنگ اس ام اس که بلند شد .

گوشی رو بر می گردوندم که بالا و پایین افتاد . بالا و پایین . دستمم نمی گرفت گوشی رو بگیرم .

بالاخره بعد از چند بار بالا و پایین پریدن گوشی درست گرفتمش تو دستم .

به سرعت بازش کردم .

-:اگه اون کنارم بود سردم نمیشد چون می خواستم اون و گرم کنم .

لبخندی روی لبم نشست . لبم و به دندون گرفتم . پسره خل و چل .

درست عین بچه ها حرف می زد . ناسلامتی سی سالش بود اما اگه یک الان این اسمس ها رو می

خوند فکر می کرد یه بچه اینا رو نوشته .

نوشتم : خوشبحالش که گرم شدن اون از گرم شدن خودت مهمتره .

اس ام اس و فرستادم . منم دسته کمی از اون نداشتم . شدیم بودم مثل این دخترهای چهارده پونزده

ساله که می خوان با این حرفا اون چیزی که منتظرش هستن و از زیر زبون دوست پسرشون بکشن .

رمـز فـایل : www.p30i.com

دیدگاه‌ها (0)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.