P30i

دانلود کتاب رمان پدر آن دیگری از پرینوش صنیعی

دانلود کتاب رمان پدر آن دیگری نوشته پرینوش صنیعی

دانلود کتاب رمان پدر آن دیگریپدر آن دیگری نوشته پرینوش صنیعی

Pedare An Digari PDF Download

قسمتی از رمان پدر آن دیگری

اول تند و تند از کمیته و دادگاه و دلشوره و غیره گفتند. بعد صدایشان آرامتر شد. دیگر نفهمیدم چه می گویند. وقتی دیگر صدایی نیامد سرم را برگرداندم و نگاهشان کردم. فرشته روپوش و روسریش را درآورده

بود و با خیال راحت سرش را روی شانه ی رامین گذاشته بود. دستهای همدیگه رو گرفته بودند و رامین هیجان زده موهایش را بو میکرد. با تمام وجود آرزو کردم که کاش الان پارک بودیم.

روز بعد این برنامه تکرار شد. این بار رامین یک فیلم در ویدئو گذاشت. صدایش را بلند کرد و گفت:

شهاب جون نمیدونی چه فیلم قشنگییه بشین نگاه کن. با سوظن نگاهش کردم. جلوی تلویزیون نشستم. سعی میکردم صدایشان را بشنوم ولی مدتی بود که صدایی نمیامد. برگشتم وای خدای من.

بی اختیار دستم را جلوی دهانم گرفتم. رویم را برگرداندم ولی دیگر همه حواسم به آنها بود. نفهمیدم چرا فرشته یک دفعه از روی کاناپه بلند شد. من هم از جا پریدم. دست فرشته را گرفتم و به طرف در کشیدم. رامین با التماس گفت:

چته؟چی شد؟ ببخشید به خدا منظوری نداشتم. آخه نمیدونی چقدر دوست دارم. بهت احتیاج دارم.

میدونم. برای همین نمی خواستم اینجا همدیگه رو ببینیم.

نه باور کن قول میدم دیگه تکرار نشه.

نه رامین جون بهتره توی همون پارک قرار بذاریم. من باید برم. خداحافظ تا فردا توی پارک.

من از این برخورد فرشته شادمان و سربلند بودم. دست او را گرفتم و از پله ها پائین رفتم.فرشته خود را کاملا در اختبار من گذاشته بود. در خیابان هوا تمیز بود. نفس بلندی کشیدم.

رمـز فـایل : www.p30i.com

دیدگاه‌ها (0)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.