P30i

دانلود کتاب رمان تکیه گاهم باش 2 نوشته نگار

قسمتی از این رمان زیبا:

ـ خیلی خب ، تو خیلی نازی می دونستی ؟

هانا مغرورانه نگاهش کرد و گفت : می دونم .

پسر بلند خندید و گفت : هر چی می گی بیشتر ازت خوشم میاد …

هانا اخم ظریفی تو صورتش نشاند و گفت :

ـ دیگه خیلی صحبت کردی ، تند تر برو .

دستش را روی چشمش گذاشت و گفت :

ـ چشم .جلوی دانشگاه نگه داشت . هانا در رو باز کرد خواست پیاده شه که آرش گفت :

ـ هانا …

برگشت نگاهش کرد :

ـ چیه ؟

ـ شماره هم رو داشته باشیم دیگه …

هانا هر دو ابرویش را بالا داد و گفت : نه .

ـ آخه چرا ؟

ـ گفتم نه .

ـ ساعت چند بیام دنبالت ؟

ـ نمی خوام بیایی دنبالم .

ـ من ازت خوشم اومده .

هانا به چشمان او زل زده و مغرورانه گفت :

ـ گفته بودم که مشکل خودته …

ـ خب …وایستا نرو …

هانا دوباره رویش را برگرداند بی حوصله گفت : من باید برم .

ـ خب مشکل خودمه ولی دارم دنبال راه حلش می گردم ، تو نمی خوای یه فرصت کوچولو بهم بدی ؟

ـ نه . !!!

ـ هانا چرا آخه ؟

ـ ببین برو چون من راضی نمی شم .

ـ من چند بار تو کوچه مون دیدمت ، خونه تون اونجاست ؟

ـ بهت نمی گم مگه من ایران نیستم ؟

ـ خب خونه ی دوستت ، چه می دونم فامیلت ، آشنات …

ـ متاسفم ، دیگه نمی تونم باهات حرف بزنم ، باید برم .

آرش از ماشین پیاده شد و با عجله دنبالش رفت و گفت :

ـ ببین من تا یکی دو ساعت دیگه بر می گردم باید کلاس دوستت تا اون موقع تموم شده باشه نه ؟

هانا جوابش رو نداد حتی نگاهش هم نکرد . آیش ایستاد و گفت :

ـ اگر هم شده کل در خونه های کوچه مون رو می زنم تا دوباره پیدات کنم …

هانا همون طور که پشت به او می رفت لبخند زد و وارد دانشگاه شد .

رمـز فـایل : www.p30i.com

دیدگاه‌ها (1)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

    هدیه مهمان اردیبهشت 20, 1394 پاسخ

    من یه سوال داشتم ازتون: من پسوردو وارد کردمٍ، اما فایل باز نمیشه. باید چی کار کنم.
    نظر: رمانای عاشقونتون عالیه. من که خیلی خوشم اومده. تازه به دوستامم رماناتونو معرفی کردم که خیلی استقبال کردن.