P30i

دانلود کتاب رمان همدردم نوشته خاوردخت

خلاصه داستان :

نگار دختریه که در تمام عمرش سعی کرده برای دیگران پناه باشه… یک نصفه شب وقتی که دوست صمیمیش ستاره رو از دست یک گروه اوباش نجات میده با آرش نامی آشنا میشه که مسیر زندگی نگار و ستاره رو به جهت دیگه ای میکشونه …

قسمتی از متن رمان :

گوشی زنگ می زد و روی اعصابم راه می رفت.هر چقدر صبر کردم قطع نشد.نهایتا دست سمت گوشی بردم.ساعت سه صبح بود.اسم ستاره روی گوشی خاموش و روشن می شد. دکمه ی گوشی رو با حرص فشار دادم و بهش توپیدم:«اخه بیمار مریض روانی بی شعور.توکه می دونی فردا دانشگاه دارم.تو که می دونی کنفرانس دارم.د اخه نمیشد یه امشب از این مرض کوفتیت بگذری؟نفهم بی عقل.الان من چجوری دوباره کپه بزارم؟هان؟؟»
صدایش ترسیده و ارام به گوشم رسید:«نگار…»

عصبانیتم محو شد.صدایش لرز به وجودم انداخت:«هان؟ستاره چی شده؟؟کسی حالش بد شده؟؟ستاره چه خبره دارم سکته می کنم.»
ستاره:«نگار…»
من:«مرگ نگار.داخه کدوم گوری هستی تو؟»
ستاره:«تو کوچه.»
خواب از سرم پرید.بلند شدم تو جام نشستم و تقریبا جیغ زدم:«چیـــــــــــی؟تو مگه شیفت شب نداشتی؟؟پس تو کوچه چه غلطی می کنی؟»
ستاره:«حالم بد بود شیفتو تحویل دادم.ماشینم پنچر شد.الانم یک سری پسر افتادن دنبالم.نگار من می ترسم.»

رمـز فـایل : www.p30i.com

دیدگاه‌ها (0)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.