P30i

دانلود کتاب رمان هنوز عاشقانه کنار توام نوشته katy_kiani و gandom_me

خلاصه داستان :

زنانگی را دوست دارم / به دلیل وسعت و بی کرانگی روح زنانه / که همه چیز را می آزماید / و مخاطب زشت ترین فحش ها / و زیباترین شعرها / و گنگ ترین احساسات / و مخوف ترین ترسهای مردانه ست… / زنانگی یعنی یک منحنی سینوسی ابدی / با محور مختصاتی n بعدی / و ضرب بی نهایت احساس / و تفریق آگاهانه منطق / و جمع اضدادی گیج کننده / و تقسیم دردناک سلولهای بدن / با موجودات آینده …

قسمتی از متن رمان :

آخه بگو کی مجبورت کرده کلاس ساعت ۸صبح بگیری!!!حالا باید با بدبختی پاشی بری سر کلاس.فقط سه
ساعت خوابیدی!همینطور که داشتم سر خودم غر میزدم داشتم آماده میشدم که برم سر کلاس…چند مشت آب خنک به صورتم زدم تا خواب از کله ام بپره……تند تند صورتمو با دستمال خشک کردم و ضد آفتابمو زدم.از سرویس بهداشتی خوابگاه بیرون اومدم رفتم سمت اتاق.مانتو مشکی اسپرت با جین سرمه ایی ،جوراب مچیه نایک رو تند تند پام کردم و کتونی مشکی،کوله سرمه ایی و مقنعه کرواتی مشکیمو سرم کردم و همینطور که تند تند دسته های مقنعه رو پیچ میدادم دور هم تا از زیر رد کنم و دور سرم تل کنم پاورچین پاورچین از اتاق بیرون رفتم بیرون تا نیلو وسارا هم اتاقیام بیدار نشن از در خوابگاه زدم بیرون و توی سرویس یونی نشسته ام.جز من ۴نفر دیگه ام بود!خدا کنه زود حرکت کنه.یه نگاه به ساعتم کردم،۱۰دقیقه به ۸ بود!!!کوله امو گذاشتم رو پام،آینه جیبی به همراه رژ صورتی ووی (vovi)بیرون کشیدم و مالیدم به لبم بعدم انگشت اشارمو به سر رژ زدم و رو گونه هام کشیدم!اینم از آرایش من…محتوی کیف پولیم که ۵۰۰۰تومن رو نشون میداد چک کردم…به نظر تا آخر هفته کافیه امروزم که دوشنبه!پنجشنبه میرم خونه و از ددی جوووونم میگیرم دیه!غصه ندارررره!!!تا من داشتم برای هدر رفتن این سرمایه عزیز برنامه ریزی میکردم اتوبوس یونی ام که متوجه حرکتش نشده بودم رسید دم یونی!همزمان با باز کردن درب ااتاقک ۲×۲ حراست زیر لب یه بسم الله هم گفتم…درسته اول صبحی همچین مکش مرگ اونا نشده بودم ولی کار از محکم کاری که عیب نمیکنه!!!!بدون نیگا کردن به شخص حراستی از اتاقک بیرون اومدم و بدو خودمو رسوندم در کلاس چون ساعت از ۸گذشته بود محوطه یونی خلوت بود… وارد کلاس شدم…اولین چیزی که چشمم دید شیکم استاد بود همیشه تیپ و قیافه استاد منو یاد شخصیتای فیلمای درام مینداخت!!!وسطای کلاس بودم که با صدای بلند و رسای استاد حسینی سرجام میخکوب شدم.

رمـز فـایل : www.p30i.com

دیدگاه‌ها (0)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.