P30i

دانلود کتاب رمان پاییز بی مهر نوشته اسماء کرمی پور

خلاصه داستان :

نیما، در کارخونه ای کار می کنه که به تازگی ورشکست شده. رییس جدید به کارخونه میاد تا کارخونه رو از نو بسازه. رییس جدید که یک زن جوونه، در برابر بعضی از اتفاقات، عکس العمل های شدید و غیر قابل انتظاری نشون میده. و بالاخره از نیما برای انجام کاری تقاضای کمک می کنه. کمکی که باعث فهمیدن مطالب جالبی میشه…

قسمتی از متن رمان :

ازصبح ساعت هشت من و همه ى کارکنان و مسئولین کارخونه منتظر بودیم که صاحب جدید کارخونه تشریف فرما بشند و دیدگانمون را با قدومشون منور بفرمایند. ساعت ده بود و هنوز خبرى ازش نشده بود.
کارخونه ى ما در حال ورشکستگى بود و همه ى محصولات به خاطر مارک هاى تقلبى که از روى اجناس ما زده بودند، برگشت خورده بود. چوب کثافتکارى یکى دیگه رو ما داشتیم می خوردیم . تو اوج بدبختى ها یه ناجى پیدا شده بود و حاضر شده بود کارخونه رو بخره. نمى دونم کدوم آدم بى کله اى هم چین کارى کرده بود ولى هر چى که بود به نفع ما بود که از کار بیکار نمى شدیم.
جلوى در ورودى ساختمون ایستاده بودیم و آفتاب مستقیم توى چشممون بود . با اینکه بهمن ماه بود ولى دو ساعت زیر آفتاب موندن زجر آور بود … با اون سوز سردى هم که میومد حس مى کردم به زودى لبهام دو برابر میشه … گرماى آفتاب لبهام رو خشک مى کرد و مجبور بودم مدام با زبونم ترشون کنم … باد که مى وزید و آفتاب هم که مى تابید و حسابى لبهام در حال سوخته شدن بودن … مثل بچه گى هام که همیشه تمام زمستون دو لبه بودم … دور تا دور لبهام خشکى میشد و زجر مى کشیدم … اوف … پس کى قرار بود بیاد .. صداى غرغرهاى زیر زیرکى هم میومد …
– دو ساعته اینجا علافیم …
– حالا انگار قراره پادشاه از راه برسه …
– کم مونده فرش قرمز هم پهن کنند …
– حیف که نون زن بچه باید دربیاریم وگرنه همه امون ول مى کردیم مى رفتیم که بفهمه یه ملتى رو این قدر علاف نمى کنند …
– پاهامون ترکید اینقدر سر پا وایسادیم …

رمـز فـایل : www.p30i.com

دیدگاه‌ها (0)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.