P30i

دانلود کتاب رمان قلب من برای تو ، یاد تو برای من نوشته hurieh

خلاصه داستان :

داستان آذین قصه امون داستان تلخیه داستانیه که شاید خیلیا دوست دارن بالاخره بعد از این همه رسیدن آدما بهم ته همه ی قصه ها رنگ و بوی حقیقی بگیره و نرسه …
حقیقت اینه که همه ی آدمها قرار نیست به اونی که فکر می کنن و قلبشون می گه برسن تلخه اما وجود داره و آذین یکی از هم اوناست یکی از اونایی که پس زده شده قلبش شکست خورده یا به قول خودمون شکست عشقی!

قسمتی از متن رمان :

یاد اول :دیدنت بهانه ای بود برای آشنایی!
در حالی که قدم می زدم تا خودمو سریع تر برسونم به مقصدم تا مبادا دلخوری پیش بیاد توی ذهنم به شانس و زندگیم و تقدیرم فحشهای رنگارنگ البته نه با غلظت می دادم آخرشم گفتم:
آخه خدای نازم قربونت برم یکم تحویل بگیر منو مردم به جون خودم اینم شانس دارم آخهههه؟؟؟
بالاخره رسیدم به میدون و دستی برای یه تاکسی تکون دادم.
+سر ظفر؟
سری تکون داد و پریدم صندلی جلو تا پسری که پشتم بود نشینه می دونم یکم خبیثم ولی خب بدم می اد عقب می شینم در ضمن معلوم نیست کدوم گاگول مردی , کنارم قراره بشینه والا!
داشتم پسره رو می گفتم یکم مات نگام کرد و بعد سوار شد منم خودم رو به نفهمی زدم (البته دور از جونم) و به بیرون خیره شدم نگاهم به ساعت افتاد فقط ۱۰ دقیقه وقت داشتم .
+ای لعنت به من که همیشه روانم بهم ریخته است ای واااای که یه دقیقه نمی تونم آروم باشم!!
بله از اون جایی که باید فهمیده باشید تو این چند دقیقه که من ته شانسم من با ده دقیقه تاخیر رسیدم سر ظفر از ماشین پریدم بیرون و به سمت ادرسی که توی دستم بود رفتم نه ببخشید دویدم و خوندم رو رسوندم به در محل مورد نظر !
از پله ها رفتم بالا که دیدم بله رسیدم بالاخرررره لبخند گشادی زدم .
+مطب دکتر سپند میرسیمی دندان پزشک!
خودمو جمع و جور کردم وزنگ مطب رو زدم , کمی بعد زهره ی عزیز با اخمانی در هم به مانند قله های کوه در برابرم ظاهر شد. لبخند گشادی زدم.

رمـز فـایل : www.p30i.com

دیدگاه‌ها (0)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.