P30i

دانلود رمان آن نیمه دیگر نوشته anital

خلاصه: ترلان دختر يکي از قاضي هاي معروف تهرانه. برخلاف اون چيزي که توي خانواده ش رسمه اهل

درس و مشق نيست و عشق رانندگي داره. در نتيجه ي پاپوشي که براش درست مي کنن وارد يه باند

مي شه. اونجا ازش انتظار دارن کارهايي رو انجام بده که وجدانش قبول نمي کنه. بين دو راهي گير مي

کنه… بين زندگي خودش و زندگي ديگران… زماني که تصميم قطعيش و مي گيره رويارويي با آن نيمه

ديگرش مسير نقشه هاش و عوض مي کنه… .

ژانر: عاشقانه… هيجاني… پليسي… اکشن هم که توي خونمه

قسمتی از این رمان زیبا:

يه پيرهن دکلته ي سبز پوشيده بود که با چشم هاي خوشرنگش هماهنگ شده بود. موهاش بلند و

طلايي ش و سشوآر کشيده بود و دورش ريخته بود. زيبايي خيره کننده ش با اون آرايش نفس گير شده

بود. يه خودم اومدم. به دنبال بارمان از پله ها پايين رفتم. وقتي متوجه شدم که بارمان حتي نيم نگاهي

هم به راضيه ننداخته خوشحال شدم. آهسته بهش گفتم:

آفرين پسر نجيب و سر به زير!

صورتش و کج و کوله کرد و گفت:

من از دخترهاي مو طلايي خوشم نمي ياد.

انتظار داشتم جمله ي دلنشين تري ازش بشنوم. هنوز اين فکر از ذهنم بيرون نرفته بود که بارمان

چشمکي بهم زد و گفت:

در عوض ارادت خاصي به خانوم هاي چشم آبي و مو قهوه اي دارم.

تازه داشتم مي فهميدم معني قند تو دل آب کردن يعني چي.

رادمان با لحن طلب کارانه اي گفت:

ببخشيد! منم اينجا وايستادم ها! گفتم يه يادآوري کرده باشم.

بارمان گفت:

هميشه سرخري.

رادمان پوزخندي زد و گفت:

بديش اينه که نمي توني دکم کني.

به سمت رويا رفتم که يه گوشه ي سالن ايستاده بود و دو تا برادر و که داشتن کل کل مي کردند تنها

گذاشتم. رويا داشت چپ چپ نگاهم مي کرد. با اين که کنارش ايستاده بودم بهش نگاه نمي کردم. بعد

از حرف هايي که بهم زد تلاش کرده بودم که حدم و در رابطه با بارمان بدونم ولي مشکل اينجا بود که من

هرلحظه و هر روز بارمان و مي ديدم… هميشه جلوي چشمم بود… و اين کار و براي از اون گذشتن

سخت مي کرد…

 

لینک دانلود به درخواست نویسنده کتاب “آنیتال عزیز” از روی سایت حذف گردید . با تشکر

roman

دیدگاه‌ها (2)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

    آنیتال مهمان مارس 5, 2014 پاسخ

    سلام دوست عزیز
    من نویسنده ی رمان آن نیمه دیگر هستم. انتشار این رمان تنها با اجازه ی رسمی از من امکان پذیره. متاسفانه مشغول جمع کردن رمانهام از روی اینترنت هستم و مجبورم ازتون بخوام این رمان رو به طور کامل از روی سایت پاک کنید. پیشاپیش از همکاریتون متشکرم.

      ادمین مهمان مارس 5, 2014 پاسخ

      سلام همکار عزیز .. با کمال میل و عرض معذرت ...

      لینک برداشته شد