P30i

دانلود کتاب رمان دردسر فقط برای یک شاخه گل رز

دردسر فقط برای یک شاخه گل رز

دردسر فقط برای یک شاخه گل رز

قسمتی از این رمان زیبا:

تارسيدم دانشگاه يه شماره ناشناس بهم زنگ زد:

-الو؟؟

-سلام صنم خوبي؟؟نازنينم

-سلام مرسي تو خوبي؟؟رفتي اونجا؟؟

-اره جوابش تا پس فردا حاضره،راستش زنگ زدم يه چي بگم!

-چيه؟اتفاقي افتاده؟؟

-اره!پيمان دوباره زنگ زده ميخواد منو ببينه نميدونم چيکار بايد بکنم!

-تو الان کجايي؟؟

-رو اون نيمکتي ام که ديروز نشسته بودي.

-باشه الان ميام پيشت

سريع راه افتادم سمت اونور،ازدور نازنينوديدم براش دست تکون دادم:

-چي شد؟باهاش قرار که نزاشتي؟؟

-نه اما اصرار داره منو همين الان ببينه!

-باشه قبول کن بياد!

-ولي…

-تو کاريت نباشه من هستم!

همين حين که اون داشت زنگ ميزدمن ضبط صداي گوشيموچک کردم!شايدبرادادگاه يه مدرکه ديگه ام

لازم ميشد!حالا چي بهتر ازاينکه باصداي خودش اعتراف کنه.يه دونه ازين لبخنداي شيطاني زدم و

مشغول چک کردن نقشه تو ذهنم شدم!

نازنين با پيمان اونجا بغله همون نيمکت قرار گذاشت!منم گوشيمو به نازنين دادم و بهش گفتم حتما به

اون شب اشاره کن،داشتن اين مدرک خيلي ضروريه!!حتما سعي کن باهاش راحت حرف بزني!راجبه بچه

هم حرف نزن چون خطرناکه،من ميرم پشته بوته ها قايم ميشم.

تااينو گفتم سريع رفتم پشته بوته ها سعي کردم اصلا ديده نشم،ديدم پيمان اومد،چه تيپه دختر کشيم

زده:خاک تو سرت بجاي اينکه بشيني تيپ بزني دخترا گولتو بخورن بيچارشون کني،بشين اخلاق و

سيرتتو درست کن،کودن!

اومد با نازنين دست داد:سلام عزيزم خوبي؟

-پيمان اينجا مراعات کن،دانشگايما حراست گير ميده

-نترس عزيزم،دلم برات تنگ شده بود(اي دل تنگيت بخوره تو سرت)

-خب که چي؟؟ميخواي مثه اوندفعه وحشيانه باهام رفتار کني؟؟

-عزيزم تو چرا اينجوري شدي؟؟ درسته يه ذره خشن بودم،ببخشيد از خود بيخود شده بودم.

-دقيقا چي شد دوباره بعداز 1ماه اومدي سراغم؟؟تو که تواين چندوقت نه تلفن زدي نه جواب تلفنامو

دادي!

-ببخشيد سرم يه ذره شلوغ بود!حالا عزيزم نميخواي دوباره تجديد خاطره کنيم امشب؟؟

تا اين حرف و زد ديگه طاقت نياوردم از پشت بوته ها اومدم بيرون دسته نازنينو کشيدم:که تجديد خاطره

کني عزيزم؟؟؟چه غلطا!سرت شلوغ بود؟؟مثلا چجوري شلوغ بود؟؟؟مشغول حال کردن باديگران بودي؟؟؟

-تو اون پشت چه غلطي ميکردي؟؟وايستاده بودي حرفامونو گوش ميکردي؟

-حالا نيس خيلي حرفاي مهمي ميزدي!کارت شده تجاوز به اينو اون ؟

اومد نزديک تر بوي تند عطر تا مغز استخونم رفت:

-چيه خيلي دوس داري باتوام اينکارو کنم؟

-من بميرمم دسته تو مرتيکه هرجايي رو نميگيرم

دسته نازينو کشيدم ببرم که ديدم پيمان از پشت کولمو کشيد!

باچشاي گشاد نگام ميکرد،صورتش سرخ شده بود:

-چي؟؟بامن بودي؟؟به من ميگي هرجايي؟؟

roman

دیدگاه‌ها (0)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.