P30i

دانلود کتاب رمان بازنشسته

دانلود کتاب رمان بازنشسته نوشته Mirage

دانلود کتاب رمان بازنشستهDownload Retired Book by Mirage

قسمتی از رمان بازنشسته :

وقتي از خواب بيدار شدم روي تختم بودم … بدنم کوفته بود طبق معمول هميشه !!! گاهي اوقات اين شوک تنفسي باعث استيصال ميشد که منو تا مرز جنون ميبرد …

يه کم تو همون وضعيت دست و پام رو تکون دادم تا از وضعيت سستي در بيام … يعني چند وقته خوابيدم ؟؟؟ نزديکاي غروب بود … اگه اذان گفته باشن يعني حدوداي يه ساعته خوابم ؟؟؟ همش پنج دقيقه هم نشد !!!

به خودم نگاه کردم … مثل دسته گل شدم !!! موهام رو بافته بود و با همون لباس ها گذاشته بودتم رو تخت !!! ميدونستم که چقدر بدش مياد با لباس کثيف بري تو تخت اما طفلک بهم دست نزده بود !!! خداييش مَرده !!! من اگه خدايي نکرده جنس مذکر بودم و يه همچين شرايطي داشتم تا حالا يه کاري دست خودم و يه بنده خدا داده بودم !! شايدم چندتا بنده خدا !!!!!!!!!!!!! بايد خودم رو درست ميکردم … اين عادت گربه خواب بودنم ديگه داشت زيادي ابراز وجود ميکرد !!! هرجايي گير مياوردم ميخوابيدم … شوي طفلکيمان هم هربار مارا بغل ميکرد ميبرد تو رختخواب !!! اين همه بغلم کرد … يه بارشو هم در هوشياري کامل نبودم ببينم آغوشش چجورياست ؟؟؟!!! بايد خوب باشه هاااا … يه نقشه اساسي ميطلبه !!! تو آدم نميشي مانا !!! مگه چيه خوب ؟؟؟ يه کوچولو !!! محض کنجکاوي !!! توچت شده مانا ؟؟ قول خودتو يادت رفته؟به خودت چي قول داده بودي؟؟ به بابات چي گفتي؟؟؟ قرار نبود دختر خوب بابا باشي ؟؟؟

هستم ديگه وگرنه اين گوني هارو نمي پوشيدم !!! آرايش ميکردم … عشوه ميريختم !!! مگه چيه خوب ؟؟؟ اين همه بغلم کرد ، اتفاقي نيفتاد … ميخوام ايندفعه هوشيار باشم … مگه بهش قول ندادي فقط محافظت باشه ؟؟؟ چرا … قول دادم !!! منم که ازش وظايف زناشويي نخواستم !!!!!!!!!!!! اگه کامران بفهمه با يکي از افرادش ريختي رو هم چي ؟؟؟ اين چه طرز حرف زدنه ؟؟؟ وجدان هم اينقدر بي تربيت ميشه ؟؟؟ ريختي رو هم يعني چي ؟؟؟ اصلا شويمان است !!!

قرارداديه !!! صرفا در جهت ماموريت !!! باشه بابا … خفه م کردي نخواستم … برو گمشو …

ـــ من خفه ت کردم ؟؟؟

برق از سرم پريد !!! اين کي اومده بود ؟؟؟ به زور گفتم :

ـــ تـ … تو … تو اينجا چيکار ميکني ؟؟؟

ـــ اومده بودم بيدارت کنم … ظاهرا خودت زودتر دست به کار شدي ! يعني من باز با صداي بلند فکر کردم ؟؟ امکان نداره !!! صاف تو چشمهاش نگاه کردم تا ببينم چيزي معلوم ميشه يا نه !!! اون هم تکيه داد به درگاه و دستهاش رو روي سينه قلاب کرد و يه پاش رو انداخت رو اون يکي و ميخ شد تو چشمهام … آب دهنم رو به طرز فجيعي صدادار قورت دادم … منتظر هرگونه عکس العمل و در ادامه اون نامرئي شدن خودم بودم اما دريغ از يه پلک زدن !!! عين ماست نگاهم ميکرد … بالاخره به حرف اومد :

ـــ تا فردا صبحم اينجا وايستي چيزي دستگيرت نميشه !!!!

خيلي آروم از تخت پايين اومدم و از کنارش گذشتم … مثل عبور از پل صراط ميمونه !!! با چشمهاش آدمو سوراخ سرواخ ميکنه … ديگه رسيده بودم به در هال که به راهرو باز ميشد … گفت :

ـــ راستي !!!

همون يک کلمه رو طوري ادا کرد که از نوک پا تا فرق سرم لرزيد !!! برگشتم سمتش … خيلي آروم و با طمانينه دستهاشو گذاشت تو جيبش و به سمتم اومد … نفسم حبس شده بود … نا خودآگاه چسبيدم به در … صورتش در بيست سانتي من بود … سرش رو کمي کج کرد و بازم بهم نزديک شد … تو اون بحبوحه وجدانم به غليان افتاده بود و سرم رو تا جايي که ميشد عقب ميبردم اما ديگه فضايي نبود !!! از چوب که نميتونستم عبور کنم !!!

يا خدااااا …. نکنه واقعا همه شو بلند بلند فکر کردم !!! يعني اون قسمت وظايف زناشويي رو هم شنيده ؟؟؟ خدايا الان نخواد اعمال قانون کنه !!! گواهينامه … سوئيچ … پارکينگ ؟؟؟!!!!!!! صورتش به نيم سانتي من رسيده بود !!! پنج ميليمتر تا خلق صحنه رمانتيک !!!!

برای دانلود کتاب رمان بازنشسته با ما همراه باشید.

roman

دیدگاه‌ها (3)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

    الهه مهمان آوریل 30, 2016 پاسخ

    سلام.....
    میشه جلد دومشم بزارید....
    خیلی خیلی ممنون میشم...

      محمدهادی بیگی مهمان آوریل 30, 2016 پاسخ

      الهه جان هنوز نویسنده جلد دوم رو منتشر نکردن .. به محض انتشار براتون قرار میدیم

    الهه مهمان ژوئن 20, 2016 پاسخ

    سلام....خسته نباشید.....
    نویسنده هنوز جلد دومو منتشر نکرده؟؟؟
    من خیلی دوس دارم جلد دومشو بخونم.... خیلی رمان جذابیه....