P30i

دانلود کتاب رمان کیش و مات اثر مرضیه یگانه

بخشی از این رمان :
حال بدی داشتم سرگیجه حالت تهوع تلوتلو خوران راه میرفتم.آدمهایی که از کنارم میگذشتند با چشمانشان سرزنشم میکردند.بعضی هم برایم دلسوزی میکردند.خانمی زیر لب گفت:حقشه میخواست کمتر بکشه.
همانطور که از پیاده روی کنار خیابان میگذشتم اشک میریختم.دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم همه چیز را باخته بودم :زندگی عشق امید و..
چطور توانسته بودم؟چطور توانسته بود؟خدایا منکه توبه کرده بودم.آیا لایق چنین عقوبتی بودم؟من توبه کرده بودم قسم خورده بودم که دیگر مثل گذشته نباشم توبه ام را نپذیرفته بودی؟
روی پله ای نشستم سربرگرداندم به امید آنکه شاید دنبالم آمده باشد.چشمانم از اشک پر شد ولی او را ندیدم.سرم را به دیوار تکیه دادم و ناله کردم.
دیگر ناامید ناامید شده بودم از زندگی از نفس کشیدن شاید همه این اتفاقات آنقدر عذابم نمیداد که احساس میکردم خدایا توبه ام را نپذیرفته است و همه ناله ها و اشکهای من به درگاهش را نادیده گرفته است.
در حالیکه به سختی راه میرفتم متوجه هیچ چیز نبودم.صداهای اطرافم را هم دیگر نمیشنیدم.تنها صدایی که در گوشم میپیچید این صدا بود:تو حق نداشتی… حق نداشتی اینکار رو بکنی.تو فقط قول دادی میترسونیش…
باورم نمیشد…یعنی باید باور میکردم همه این لحظه ها خواب نبود.یعنی بیدار بودم و میدیدم چگونه عقوبت کاری را میکشیدم که روزگاری خودم به سر دیگران می آوردم.

رمـز فـایل : www.p30i.com

دیدگاه‌ها (0)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.