P30i

دانلود کتاب رمان ملکه ی جهنمی ، پادشاه دوزخی نوشته نگار ۱۳۷۳

خلاصه داستان :

ملکه بودن حرمت داره ، یه ملکه هیچ وقت به چیزای کم قانع نمیشه ، فقط و فقط بهترین و بالاترین چیزا…
مثل بالاترین مبلغ برای کشتن یه نفر ، مثل بهترین نفر برای کشتن ، من یه قاتلم …
یه حرفه ای که از هیچی نمیترسه، حتی از مرگ ، چون من و مرگ بهترین رفیقای هم دیگه هستیم ، من دیانا هستم، ملکه ی جهنمی…

قسمتی از متن رمان :

-خوب بخوابی کوچولو…
لبخند زدم و با خونسردی سرنگو از رگش بیرون کشیدم. چند لحظه بعد راهی اون دنیا میشد. درپوش سوزنو گذاشتم و سرنگو توی یه پلاستیک توی جیبم انداختم. نفس عمیقی کشیدم و به سمت در خروجی راه افتادم. بدون جلب توجه از بیمارستان بیرون زدم و سوار لامبورگینی گالاردوی سیاهم شدم. یکی دیگه، مثل همیشه بی سر و صدا… سرمو خم کردم و کلاه گیس قهوه ای رنگمو از زیر شالم بیرون کشیدم و زیر داشبرد، جایی که مخفی بود و دور از چشم قایم کردم. فقط لنزم باقی میموند که اونم سر یه فرصت حسابی از دستش خلاص میشدم… عینک دودیمو به چشمم زدم و به سمت کافی شاپ حرکت کردم.
-ملکه؟
بدون اینکه سرمو بالا بگیرم گفتم: بشین.
صدای کشیدن صندلی روی زمین اعصابمو بهم ریخت. چند لحظه بعد طرف مقابلم با خوشی پرسید: تمومه؟
-اوهوم. باقی پول؟
یه پاکت قهوه ای مقابلم گذاشت.
-خوبه. اینم مال توئه…
از جیبم یه پلاستیک بیرون کشیدم و روی میز به سمتش هل دادم.
-این چیه؟
-سرنگ. برش دار و برو. اگه بفهمم چیزی درباره ی من به کسی گفتی…

رمـز فـایل : www.p30i.com

دیدگاه‌ها (0)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.