P30i

دانلود کتاب رمان رودین نوشته ایوان تورگنیف

ظهر سوزان 26 ژوئن سال 1848، در پاريس، كه قيام “كارگا ه هاي ملي” تقريبا سركوب شده بود، در يكي از كوچه هاي تنگ و باريك ناحيه سن آنتوان يك گردان منظم پياده نظام در صدد فتح سنگر بندي خياباني انقلاابيون بود.

چند تير توپ سنگر را متلاشي نموده و آن عده از مدافعان سنگر كه جان سالم بدر برده بودند، سنگر را ترك مي كردند و فقط به فكر نجات جان خويش بودند. در اين اثناء ناگهان برفراز سنگر، روي بدنه فرو رفته واگن ترن اسبي، مرد قد بلندي كه نيمتنه كهنه اي به تن داشت و شال قرمز رنگي دور كمرش پيچيده بود با كلاه حصيري كه موهاي سپيد و نامرتبش را مي پوشاند نمايان گرديد.

در يك دست او پرچم و در دست ديگرش شمشير كند و خميده اي ديده مي شد. او با صداي نازك و هيجان زده شعار مي داد، از سنگر بالا مي رفت و پرچم و شمشيرش را در هوا تكان مي داد. يكي از تيراندازان هنگ “ونسان” او را نشانه گرفت و به سويش شكيك كرد… پرچم از دست مرد قد بلند رها شد و خودش مثل يك گوني، عين اينكه خودش را به پاي كسي انداخته باشد به رو به طرف پائين غلتيد… گلوله از وسط قلبش گذشته بود…

يكي از شورشيان فراري به ديگري گفت: نگاه كن، مرد لهستاني را كشتند! ديگري گفت: بر شيطان لعنت! و هر دو به طرف خانه اي كه تمام كركره هاي چوبي اش بسته بود و روي ديوارش آثار گلوله توپ و تفنگ ديده مي شد دويدند. اين – دميتري رودين بود.

roman

دیدگاه‌ها (0)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.