P30i

دانلود کتاب رمان عشق برنامه ریزی شده

بخشی از این رمان زیبا:

داشتم فكر ميكردم كه مثل بازجوها سؤال ميپرسيد

احساس كردم كمى جا خورد از حرفم ولى زود به خودش مسلط شد و گفت : دوست ندارى ازت سؤال

بپرسم؟ واسه آشنايى بيشتر لازم هست كه در مورد همديگر بيشتر بدونيم شما هم هر چى

خواستى بپرس.

و با لبخندى نگام كرد

_: نه اصلا ناراحت نشدم راحت باشيد با سياوش رابطه خاصى به غير از كل كل كردن و دعوا و فحش

كارى ندارم هميشه همينطور هستيم با هم تازگيا ازم خواستگارى كرده ولى ردش كرم بابام هم چيزى

در اين مورد بمن نگفت بيشتر بخاطر پول بابا هست كه منو ميخواد و گرنه دوست دختر زياد داره كه

واسش ميميرن تا حالا با چند تاشون ديدمش .

: كه اينطور

تا رسيدن به خونه ديگه حرف مهمى بينمون زده نشد

موقعى كه رسيديم منوجلو در پياده كرد و گفت: تنهايى نميترسى؟…

roman

دیدگاه‌ها (2)

*
*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

    saman مهمان می 25, 2014 پاسخ

    سلام.وبت خیلی خوبه

    Ngin مهمان آگوست 5, 2014 پاسخ

    دان کنید خوب بود من که خوشم اومدم شمام خوشتون میاد........