بخشی از جلد دوم کتاب رمان برباد رفته اثر مارگارت میچل :
صبح روز بعد ، آفتاب گاه و بی گاه می تابید ، باد تندی می وزید و ابرها را در آسمان به هم پیوند می داد و دوباره از هم می گسست . باد مست ، عربده کشان درز خانه می چرخید و پنرجه ها را به صدا در می آورد . اسکارلت به خاطر توقف باران که شب گذشته شروع شده بود ، چند کلمه دعا به درگاه خدا ارسال نمود . بیدار شده بود و گوش می داد .
سلام کتابو دان کردم ولی باز نمی کنه رمز میخواد چکار کنم؟